|
SARVIN KOCHOLO
|
happy new year
a relaxed mund,a peaceful soul,a healthy body,and a heart full of love. That is my
wish for you . My god bless you
happy new year
غرورت را برای کسی که دوستش داری بشکن
ولی دل کسی را که دوست داری به خاطر غرورت نشکن
.jpg)



If I don`t with you… I `m exitance if I can hold you in my arms
I DO LOVE U

I want to keep this in my mind
And
I do love you for ever
آسمانی آبی پر از ستاره
و
وجدانی آسوده
هر چند آنجا جزرنج و پریشانی نباشد اما کوری را بخاطر آرامش تحمل نکن
سلا م من برگشتم![]()
کسی در دور افتا ده ترین ناحیه روحم ایستاده وبه من می نگرد صدایش می کنم
پرنده ای بر تار صدایم می نشیند وبر خاک می افتد می خواهم حرف بزنم وفریادم
را به سدهای مقابلم بکوبم هر کلمه ای که از دهانم خارج
می شود آتش می گیرد ومرا جز خاکستر آن چیزی نیست وباد بی رحمانه خاکستر
کلمه ها را در اطراف می پرا کند ومن دعا کردم که خاک آنها را برویاند .
دیشب خواب دیدم که قافله ای به مقصد بهشت در حرکت است واز کنا رم عبور
کرد ولی دیگر دیر شده است گنا هان روحم را تاریک کرده اند کاش می شد دستی
چراغ شبستان دلم راروشن کند ولی افسوس ...
![]()

وقتی مردم مرا در تابوت سیاهی بگذارید تا همگان بدانند روزگارم سیاه بود .
دستانم را از تابوت بیرون بگذاریدتا همگان بدانند که روزگارم دست خالی سپری شد .
چشمانم را باز بگذارید تا همگان بدانند که چشم انتظار از دنیا رفتم .
پاهایم را بیرون بگذارید تا همگان بدانند پای برهنه به دنباله او فرسخ ها را طی کردم .
و برسر مزارم تکه یخی بگذارید تا در اولین صبح که خورشید طلوع می کند آب شود و
به جای مغشوق بی وفایم برایم بگرید و بر سر مزارم این شعر را بنویسید...

آشفته دلی که در این مزار خفته
زاده ی غم بود و ز غمهای جهان بیزار
اگر چشم بودی هر روز پر خرو شتر از دیروز می جوشیدی
اگر مهر بودی هر روز مهربان تر از دیروز د رقلبم جای می گرفتی
اگر باران بودی هر روز بیشتر از دیروز غبار غم ها را می شوستی
ولی افسوس تو نه خورشیدی نه
چشمه ای نه مهری نه باران
کسی در دور افتا ده ترین ناحیه روحم ایستاده وبه من می نگرد صدایش می کنم
پرنده ای بر تار صدایم می نشیند وبر خاک می افتد می خواهم حرف بزنم وفریادم
را به سدهای مقابلم بکوبم هر کلمه ای که از دهانم خارج
می شود آتش می گیرد ومرا جز خاکستر آن چیزی نیست وباد بی رحمانه خاکستر
کلمه ها را در اطراف می پرا کند ومن دعا کردم که خاک آنها را برویاند .
دیشب خواب دیدم که قافله ای به مقصد بهشت در حرکت است واز کنا رم عبور
کرد ولی دیگر دیر شده است گنا هان روحم را تاریک کرده اند کاش می شد دستی
چراغ شبستان دلم راروشن کند ولی افسوس ...
گاهی اوقات آرزو می کنم ای کاش تک پرنده عاشقی بودم که میان صدها هزار پرنده بتوانم به قله بلند سرزمین هستی برسم و پرواز کان نغمه سر دهم که... من شیدای تو وعاشقانه دوستت دارم




